چنگیز جلیلوند در گفت و گو با بازارکار:
آدمی نیستم که از کار خسته شوم
در خاطرات بسياري از ما هنرپيشگان بزرگ تاريخ سينماي جهان با صداي دلنشين دوبلورهاي توانمند كشورمان ماندگار شدهاند و اين گويندگان جوان در سالهاي آغازين رونق اين هنر صنعت در ايران توانستند همانند يك هنرپيشه سينما محبوبيت كسب كنند و سرآغاز دوران طائي دوبله در كشورمان شوند.
با نگاهي به آن سالها نام چنگيز جليلوند بيش از سايرين خودنمايي ميكند. گويندهي توانمندي كه توانست با قدرتي كه در كلامش بود جان تازهاي به شخصهاي چون پل نيومن، مارلون براندو و ساير هنرپيشگان مطرح جهان براي بيننده ايراني بخشيد.
او هماكنون پس از سالها دوري از وطن اين بار در كسوت بازيگر فصل جديدي را در زندگي حرفهاي خود گشوده است.
با در پيش بودن 21 شهريور ماه، روز سينما، با حضور در صحنه فيلمبرداري سريال عبور از پاييز كه در ماه مبارك رمضان از شبكه دوم سيما در حال پخش است با اين دوبلور توانمند به گفت و گو نشستيم:
***
چه عاملي سبب شد كه به سمت دوبله كشيده شويد و حرفه گويندگي را انتخاب كنيد؟
شش ساله بودم كه از شيراز به تهران نقل مكان كرديم و دو سالي نيز به دليل شغل پدرم در كرمانشاه بوديم. تا اينكه با شروع تحصيلات دانشگاهي وارد حرفه تئاتر شدم. تئاتر براي من شروعي بود براي ورود به دنياي هنر، البته من قبل از ورود به اين كار به فعاليتهاي هنري علاقهمند بودم ولي هدفم در زندگي اين حرفه نبود. در برههاي از زمان دوست داشتم كه دبير تاريخ و جغرافيا شوم و به مهندسي كشاورزي نيز علاقهمند بودم. حتي زماني تصميم گرفتم وارد دانشكده افسري شده و يك نظامي شوم كه نتواستم در آزمايشات پزشكي اين حرفه موفق شوم. زندگي من سرشار از تحقيق و ايدههاي مختلف بود تا اينكه با شروع كار تئاتر كم كم با دوبله آشنا شده و همانند يك سنگ گرانبها حفظش كردم و توانستم به بالاترين نقطه دوبلاژ در كشور دست يابم.
شرايط فعلي كشور به گونهاي است كه علاقهمندان به فعاليت در حرفه دوبلاژ به راحتي نميتوانند وارد اين حرفه شوند. در زمان شما شرايط به چه صورت بود؟ آيا كسي با پشتوانه يك صداي مناسب ميتوانست يك گوينده شود؟ و يا نه، نياز به يكسري روابط خاص و نزديكي با فعالان اين حرفه بود؟
زماني كه من دوبلاژ را شروع كردم اين گويندگي هنوز به عنوان يك حرفه درنيامده بود و همانند زميني بود كه هركس يك بيل در آنجا ميزد. در آن زمان كسي نميگفت كه تو كم و زياد كار كردهاي وكارت چگونه بوده است. پيشگامان اين حرفه با تلاش و پشتكار كم كم توانستند پايههاي دوبلاژ در كشور را تشكيل دهند. آن زمان همانند حال نبود كه با آييننامههاي عجيب و غريب جلوي ورود جوانان به اين حرفه را بگيرند. كسي كه صداي خوبي داشت با كمي تعليم ميتوانست وارد اين حرفه شود و كسي كه پله اول را برميداشت خود ساير مراحل را ميپيمود.
اما شنيدهها حكايت از آن دارد كه از گذشته، دوبله در انحصار حلقه محدودي بوده و به راحتي اجازه ورود كسي را به اين حرفه نميدادند؟
نه، به عقيده من كسي كه توانايي اين كار را داشت ميتوانست وارد آن شود. همانطور كه خود من در تئاتر با كساني آشنا شدم كه كار دوبله نيز انجام ميدادند. از طريق آنها به استوديو آژير فيلم معرفي شدم و پس از تست در نقشهاي كوچك، شروع به كار كردم. من با تلاش توانستم كم كم به جاي هنرپيشگان مختلف داخلي و خارجي صحبت كرده و دراين حرفه خود را اثبات كنم. من عاشق دوبلاژ بودم و آنقدر غرق اين كار شده بودم كه دستاندركاران سينما به شوخي ميگفتند" جليلوند اگر وقت داشت اجازه نميداد كسي ديگري گويندگي كند. "من با علاقه شبانهروز كار ميكردم و همكارانم در استوديو را از خانوادهام بيشتر ميديدم.
آيا در زمان شما دوبلورها به صورت تماموقت در اين حرفه مشغول به كار بودند و يا در مشاغل ديگري نيز فعاليت داشتند؟
در ابتدا دوبله به عنوان يك شغل نيمهوقت بود و افراد با مشاغل مختلف در آن فعاليت ميكردند. همكاراني داشتيم كه كارمند دارايي يا وزارت كشور بودند. حتي كساني از كلانتريها نيز با ما همكاري داشتند. دوبلورها در شيفتهاي مختلف فعاليت ميكردند و تعداد گويندگان محدود بود و صنعت دوبلاژ نياز به خون تازه داشت . اينگونه بود كه افراد آشنايان خود را نيز معرفي ميكردند كه در صورت استعداد افراد با مشاغل مختلف ميتوانستند در اين حرفه مشغول به كار شوند.
جايگاه و منزلت دوبلورها نزد مردم چگونه بود؟
بسيار خوب بود. منزلتي كه باعث شد حتي هنرپيشههاي داخلي با شنيدن صداي دوبلورها كه به جاي هنرپيشههاي خارجي صحبت ميكردند ترغيب شوند تا در فيلمهاي ايراني نيز از گويندگان استفاده شود. خود هنرپيشهها نيز گاهاً به جاي خود و ديگر همكارانشان گويندگي ميكردند.
وضعيت درآمد دوبلورها به چه صورت بود؟ آيا از خدمات بيمهاي نيز بهرهمند بوديد؟
بيمه نبوديم. ولي درآمد به اندازهاي بود كه زندگيمان را تامين ميكرد. يك دوبلور متوسط، از يك دبير تاريخ و جغرافيا بيشتر حقوق دريافت ميكرد و زندگياش در رفاه سپري ميشد .
براي ارتقاء يك دوبلور به مدير دوبلاژ چه سير و تحولي طي ميشد؟
در شروع كار ما، يك قدم، يك قدم اين حرفه را فرا گرفتيم و پله پله مراحل ترقي را پيموديم. به طور مثال آقاي كسمايي، پدر دوبله ايران، در شروع كاريشان هم فيلمنامه مينوشت، كارگرداني هم ميكرد و گويندگي فيلم را نيز خود انجام ميداد. بسياري از هنرپيشهها نيز در ابتدا جاي خودشان حرف ميزند تا اينكه كم كم اين حرفه تخصصيتر شد و با پيشرفت كار توانستيم از گويندگي به مدير دوبلاژ برسم.
بسياري از خاطرات خوب فيلمها مديون گويندگاني است كه آنها را دوبله كردهاند. شما پس از رسيدن به اوج محبوبيت در سال 57 به دليل تحصيل فرزندانتان به كشور آمريكا مهاجرت كرديد و اين موضوع سرآغازي از يك زندگي متفاوت براي جنابعالي بود. آيا اين شرايط جديد براي شما سخت نبود؟
بسيار سخت بود. من در اوج شهرت و محبوبيت بودم و در زندگي نيز احتياجي به كسي نداشتم. اما به دليل تحصيل فرزندانم خود را فداي خانواده كردم و راهي كشور آمريكا شدم . به قول مرحوم حاتمي گفتم:" هر چه پيش آيد خوش آيد خير پيش" . در آمريكا نيز آنقدر پولدار نبوديم كه بتوانيم سرمايهگذاري كنيم و در رفاه كامل زندگي كنيم. به همين دليل راهي ايالت تگزاس شدم كه ايالتي بزرگ و البته ارزان بود. دور از هياهوي ايرانيان در يك شهر كوچك 20 هزار نفري به دليل تحصيل بچهها ساكن شديم. در آن دوران با توجه به مسايل سياسي روز ديد خوبي نسبت به ايرانيان در آمريكا وجود نداشت و ما با تمام مشكلات در اين شهر كوچك كه نيمي از جمعيت آن را دانشجويان تشكيل ميدادند شروع به زندگي كرديم.
شروع كسب و كار جديد براي شما مشكل نبود؟
من آدمي نيستم كه از كار خسته شوم. پدر من نانوايي داشت و از كودكي در جنوب تهران با كارگري و شاگردي بزرگ شدهام. در امريكا ابتدا به اتفاق خانواده يك رستوران داير كرديم كه متاسفانه به دليل ايراني بودنمان رونق نگرفت. بعد يك ساندويچي كه آن نيز به سرنوشت رستوران دچار شد. اما من با مقاومت فقط به اين فكر ميكردم كه بچهها درس بخوانند و ما دستمان را جلوي كسي دراز نكنيم. با اين انديشه من و همسرم 24 ساعته كار ميكرديم. كارهايي كه در ايران با ميلياردها پول نيز حاضر به انجام آن نبوديم. سرانجام با گرو گذاشتن انگشتر قيمتي همسرم در بانك و دريافت وام و قرض توانستيم يك انبار قديمي را به صورت اقساط خريداري كنيم. اين آغازي براي شروع كسب و كارم در اين كشور بود. من خود شبانهروز با نجار و برقكار و .... كار كردم تا توانستيم يك رختشویخانه در آن محل قديمي كه بازساياش كرده بوديم داير كنيم. با 50 هزار دلار اين رختشویخانه راهاندازي شد. من براي راهاندازي كامل آن حتي بيشتر از كارگرها كار كردم . به گونهاي كه اكنون هم در نجاري، هم در برقكاري و هم لولهكشي و... تبحر كامل دارم.
از قبل هم به مسايل فني علاقهمند بوديد و يا نه مشكلات زندگي سبب شدتا آنها را فرا گيريد؟
زماني كه در ايران بودم حتي پنجري ماشين را نيز خودم انجام نميدادم اما در آنجا بسياري از تعميرات فني ماشين و حتي ماشينهاي لباسشويي را خودم انجام ميدادم. چون ما در خارج از شهر اقامت داشتيم و با خراب شدن هر ماشين لباسشويي مجبور بوديم معادل چندين روز كار كردمان را هزينه تعميرات بپردازيم. به همين دليل سعي كردم با تلاش از مسايل فني سررشتهاي بيابم و بعد از مدتي خودم ماشينها را تعمير ميكردم. در آمريكا هزينه كارگر بسيار بالا بود به همين دليل خودم بسياري از كارهاي فني را انجام ميدادم تا اين كسب و كار ادامه پيدا كند و به سرانجام برسد كه خوشبختانه هنوز هم ادامه دارد.
اگر اشتباه نكنم در آمريكا تحصيلاتتان را نيز ادامه داديد آيا با اين همه مشغله كار فرصتي براي درس خواندن داشتيد؟
در شروع فعاليتم به خاطر تئاتر در دوران جواني نتواسته بودم تحصيلاتم را به پايان برسانم و ا زاين بابت هم خود تاسف ميخوردم و هم پدرم از دستم ناراحت بود. در آمريكا زماني كه كسب و كار رختشویخانه رونق گرفت در كنار آن يك رستوران كوچك داير كردم و د رآن عكس هنرپيشگاني را كه به جاي آنها صحبت كرده بودم نصب كردم. كم كم با روابط دوستانهاي كه با اساتيد دانشگاه آن منطقه پيدا كردم آنها با آگاهي از سابقه كاريم تشويقم كردند كه ادامه تحصيل دهم. با همياري آنها تحصيلاتم را در رشته مديريت شروع كردم و با نمرات خوب در كنار كار توانستم در 6 تا 7 سال فوق ليسانس مديريت بازرگاني راكسب كنم.
چه شد كه دوباره به ايران برگشتيد؟
اززمان خارج شدنم از ايران هميشه به فكر برگشت بودم و احساس مي كردم كه گمشدهاي دارم . فرزندانم يكي پس از ديگري سروسامان گرفتند به گونهاي كه يكي از دخترانم هم اكنون دكتراي رياضي دارد و درتگزاس از اساتيد معتبر است. دخترديگرم با تحصيل در رشته تعليم و تربيت مدير يك مدرسه 700 دانش آموزي است. پسرم نيز با مدرك فوق ليسانس دركارهاي مرتبط به صنعت سينما در زمينه فيلم برداري و صدابرداري و .. مشغول به كار است. سروسامان گرفتن آنها و خستگي خودم باعث شد تا با دعوت جناب آقاي جعفري مدير استوديو قرن 21 به ايران بازگردم و كارم را در آنجا آغاز كنم. البته به اين نكته نيز بايد اشاره كنم كه علاقه خودم فعاليت در كار هتل و رستوران داري بود كه فعلا مقدمات كار فراهم نشده است.
حال كه پس از سالها برگشتيد فضاي كاري را در ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟
براي من همانند اين است كه از يك خواب 20 ساله بيدار شدم و يك فضاي ديگري را مي بينم. همه چيز عوض شده و زبان و حتي آدم ها نيز تغيير كردهاند.
فضاي كاري دوبلاژ به چه صورت، آيا رويه فعلي را مي پسنديد؟
متاسفانه فضاي فعلي را زياد دوست ندارم، به همين دليل شايد روزي برسدكه اصلا دوبله را كنار بگذارم.
فضاي فعلي براي ورود به جوانان علاقهمندي كه مي خواهند وارد اين حرفه شوند چگونه است؟
به راحتي كسي نمي تواند وارد حرفه دوبلاژ شود. متاسفانه انجمن گويندگان يك اساسنامهاي را تدوين كرده كه به نظر من خيلي بچگانه و محدودكننده است به طور مثال براي ورود افراد محدوديت سني تعيين شده و توانايي آنها در نظر گرفته نميشود. ازتلويزيون دولتي نمي توان ايراد گرفت، آنها مختارند كه هرگونه مي خواهند نيرو جذب كنند ولي انجمن گويندگان بايد قدرت خود را داشته باشد و بتوانند نيروهاي توانمند را جذب كند. اما اكنون روال به اين گونه است كه ابتدا فرد بايد در صدا وسيما گزينش شود بعد بيايد تست گويندگي بدهد. درصورتي كه اين مسير نمي تواند به جذب افراد توانمند كمك كند.
در بخش خصوصي و با داير شدن انجمن گويندگان جوان فعاليت راچطور مي بينيد؟
خود من براي تاسيس انجمن گويندگان جوان تلاش بسياري كردم. براي اينكه انتقادهاي جدي به وضعيت دوبله كشور وارد مي دانستم. متاسفانه دوبلورها با اين خواسته كه هر سال بايد طبق نرخ تورم دستمزد آنها افزايش بيابد در شرايطي كه صنعت فيلم در كشورمان به دليل تكثير غير قانوني و قاچاق محصولات فرهنگي با مشكلات مالي دست و پنجه نرم ميكرد دست به اعتصاب زدند. كه پس از يك سال و پذيرش 100 ميليون ضرر به دوبلورها دوباره شروع به كار كردند.
در اين سال ها بسياري از پيشكسوتان اين حرفه بازنشسته شده اند اما ما جايگزيني براي آنها نداريم. انجمن گويندگان حتي دوبلورهاي انجمن گويندگان جوان را به ميان خود نميپذيرند در حالي كه راه بايد براي فعاليت جوانان باز باشد.
البته گويندگان جوان تاكنون با تمام مشكلات موفقيتهايي نيز كسب كردهاند و توانستهاند در دوبله كارتونها فعاليت خوبي انجام دهند. از طرف ديگر شركتهاي خصوصي نيز ديگر كمتر از خود تمايل نشان ميدهند تا در اين عرصه فعاليت كنند و شركتهاي موجود نيز به دليل عشق به اين كار هنوز ماندهاند. ما براي دوبله كشور نيازمند يك نظم و تعريف مجدد هستيم. اولين قدم بايد از ترجمه دقيق شروع شود و يك مدير دوبلاژ خوب بايد با توجه به خصوصيات نقشهاي گوناگون صداهاي مختلف را انتخاب كند.
آيا به فكر داير كردن كسب و كار ديگري نيفتادهايد؟
چرا به فكر اين هستم تا شركتي در زمينه كشت و كاشت درختان تنومند داير كنم كه در ايران كمنظير است. با اين حرفه در آمريكا آشنا شدم و به دليل علاقهام به كشاورزي دوست دارم در ايران نيز آن را انجام دهم. من در آمريكا، مدتي در يكي از اين شركتها مشغول به كار بودم . در اين شركت در صورت نياز درختان تنومند را از مكاني به منطقه ديگر جابهجا ميكنيم. ميتوانيم با سازمان پاركها و شهرداريها همكاري داشته باشيم.
در آمريكا با كاشت چند درخت به اين روش در مقابل رختشویخانه خودمان به غير از زيبايي در مصرف برق نيز تا يك سوم صرفهجويي داشتيم.
با وجود تجربياتتان در شرايط فعلي چه توصيهاي براي جوانان بيكار جوياي كار داريد؟
به اعتقاد من در اين كشور با كمي فكر ميتوان كارهاي بسياري انجام داد و در اين زمينه هيچ كشوري همانند ايران نيست. جوانان بايد با فكر كردن، در مسير كاري قدم بردارند و مطمئن باشند با يكجا نشستن كاري درست نميشود.
گفت و گو: امین بلندهمت
١١:١٠ ٢١/٠٦/١٣٨٨